مرد را سرزنش نكنند كه چرا حق خود را دير درخواست نمود ، بلكه او را عيب كنند كه دست بدانچه از آن او نيست گشود . [نهج البلاغه]
پژواك سكوت
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
: جستجو
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 33
  • بازديد ديروز: 48
  • مجموع بازديدها: 7513
    » درباره من
    پژواك سكوت
    علي صدفيان[27]
    من يك مشهدي هستم كه در اين وبلاگ سعي كرده ام اطلاعاتي همراه مقداري چاشني طنز و ادبيات به مخاطبان ارائه كنم.

    » پيوندهاي روزانه
    اعتراض به حذف نام ايران [21]
    پاسدار [84]
    منطقه‏ی ممنوعه [90]
    يك روز كوچولو [93]
    نقطه اي براي فردا [98]
    سرزمين دور [112]
    چفيه [60]
    پايگاه امام حسين(ع) [48]
    نيايش [98]
    يك لحظه با يك طلبه [105]
    دنياي امروز ما [106]
    مدير پارسي بلاگ [82]
    بلاگ اسكاي [105]
    ميهن بلاگ [108]
    آفتاب بلاگ [91]
    [آرشيو(19)]


    » فهرست موضوعي يادداشت ها
    ادبيات[12]
    مذهب[11]
    جامعه[10]
    طنز[1]

    » آرشيو مطالب
    بایگانی سکوت [22]

    » موضوعات وبلاگ
    تحولات اجتماعي
    ادبيات انقلاب
    ادبيات
    زهد

    » لينك دوستان
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    كتابهاي رايگان براي همه
    كمي آن طرفتر كتابي شايد!!!
    پسري از خاك كوير 4
    تعقل و تفكر
    ازدواج كليدسعادت

    » لوگوي لينك دوستان


























































    » طراح قالب
    »» + اسلام در خطر است

    به نام خدا

    باتوجه به ايام انتهاي صفر و شهادت پيامبر اعظم(ص) و دو فزرند برومند ايشان حضرت امام حسن مجتبي و امام رضا(عليهم السلام)،در‏‏ اين روزهاي اخير بار ديگر شاهد اين هستيم که هتاکي هاي بي شرمانه و گستاخانه از داخل و خارج به مقدسات يک ميليارد و نيم مسلمان در سرتاسر جهان شده است.

    مطبوعات هلندي و دانمارکي که تفاوت بين آزادي بيان و توهين و اهانت را نمي فهمند و بعضي ها به اصطلاح روشنفکربا کلامي وهن آلود هم در داخل  به اين جريان دامن مي زنند و آن را گسترش مي دهند و هم زمان با اين غزه و فلسطين را آماج جنايت هاي خود مي کنند.

    اي مسلمانان به پا خيزيد‍. اي موحدان به پا خيزيد‍.اي شيعيان به پا خيزيد.اي متفکران اسلام، اي نخبگان اسلام،اي امت اسلام،اي ملل اسلامي؛اسلام و مقدسات آن در خطر است؛لکن سکوت به هيچ وجه قابل توجيه و پذيرا نيست‍.به گوش و به هوش باشيد که بار ديگر نداي هل من ناصر حسيني(ع)دارد به گوش مي رسد و قدماً،قلماً،لساناًو...به آن لبيک گوييد که جد غريبش را آماج توهين ها و اهانت هاي بي شرمانه قرار دادند و هم زمان با آن در قلب دنياي اسلام حمام خون به راه مي اندازند.

    فرياد ظلم ستيزي و استکبار ستيزي برآوريد.

    Down with u.s.a

    Down with Israel

    Down with hypocrite

    حال اين که اين روزها ضرورت هر چه باشکوه تر برگزار کردن مراسم شهادت پيامبر اعظم(ص) و دو فرزند برومند ايشان بيشتر احساس مي شود خواهشمند است اين مراسم به شکوه تمام برگزار شود تا ان شاء الله مولايمان حضرت ابا صالح المهدي(عج) انتقام خون آبا و نياکانش و ديگر مظلومين عالم را بستانند.

     

     

     

      

     

     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( پنجشنبه 16/12/1386 :: ساعت 6:7 عصر )
    »» + نامه ي جالب

    به نام خدا


    امروز داشتم صندوق پست الکترونيکيم را نگاه مي کردم که به يک نامه ي از طرف يکي از دوستان عضو گروه ي اينترنتي عاشقان علي(ع)جالب برخوردم كه دريغ ديدم براي شما در پايگاهم نگذارم و از آن رد بشوم.


    چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الاهي دير و طاقت فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!
     
    چقدر خنده داره که 100   هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!
     
    چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد يا کليسا طولاني به نظر مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!
     
    چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!
     
    چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي   کنيم و آزرده خاطر مي شيم!
     
    چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن يا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!
     
    چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين رديف يک مکان مذهبي مثل کليسا يا مسجد تمايل داريم!
     
    چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!
     
    چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختي باور مي کنيم!
     
    چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري   در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
    چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي   رو   مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!
     
    خنده داره . اينطور نيست؟!
     
    داريد مي خنديد؟
     
    داريد فکر مي کنيد؟
    اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.
     
    آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي خوايد اين حرفارو به بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد بخاطر اينکه مطمئنيد که اونها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!
     
    خنده داره؟ ...... تاسف آوره.


     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( پنجشنبه 18/11/1386 :: ساعت 10:39 صبح )
    »» + چون مسيحايي در عهد عشق.....أنا عبدالله گوي مهد عشق

    به نام خدا

    ان شاءالله که آقاي شش ماهه مان حوائج همه ي مسلمانان به ويژه شما شيعيان پدر و پدرانش مخصوصاً تذکره ي کربلا را کرامت فرمايند.

    چون مسيحايي در عهد عشق

    أنا عبدالله گوي مهد عشق

    ديدم آن که آن چنان داستان آقا غم انگيز و سوزناک است دريغ ديدم که آن را به شما ارائه نکنم.

    انگار سال شصت هجري قمري از نيمه گذشته بود که در شهر مدينةالنبي(ص) آواي يک نوزاد محله ي بني هاشم را در شور و شادي کرد.که آن کودک را علي اصغرش(ع)نام گذاردند که با خواهرش سکينه(س) از يک مادري به نام رباب دختر أمروالقيس بودند.

    اين طفل که شش ماه از عمرش مي گذشت به همراه پدر و خانواده اش در واقعه ي کربلا به عنوان کوچک ترين مبارز و شهيد حضور داشت.

    پس از شهادت علي اکبر(ع)که ساقي تشنه لبان حضرت ابوالفضل عباس(ع) براي آوردن مايه ي حيات به کنار رود فرات تشريف رفته بودند يک مرتبه صدايي گوش فلک را کر کرد و از حرم مي آمد.اين صدا به گوش امام سنگين آمد و رنگ نگراني برچهره ي مبارکش نشست و به سراغ خيمه ها قدم برداشتند و گفتند:اين شيرخواره سه روز است که باراني در کوير خشک سينه اش نباريده است .امام کودک را در آغوش خويش گرفت و سر دست بلند کرد و فرمودند:پروردگارا!تو مي داني غير از اين کودک کسي را ندارم و اين طفل شيرخوار از شدت عطش بر خود مي پيچد،آن گاه به طرف لشکر رفت و براي او آب خواست.

    هنوز سخن امام به پايان نرسيده بود که تير سه شعبه ي زهرآلود حرمله بن کاهل اسدي(يا به نقلي عقبةبن سمعان)کام مبارک علي اصغر(ع)را سيراب نمود.

    پدر،فرزندش را ديد که چون ماهي به خويش مي غلتد و مي پيچد،دست برد به زير گلو و خون وي را به جامه ي خود ماليد و به آسمان پاشيد و عرض کرد:

    خدايا شاهد باشد، اين قوم بر ذريّه ي پيغمبرت(ص)رحم نکردند.آن گاه طفل شيرخوارش را به سينه چسباند،در حالي که خون از او جاري بود و او را عقب خيمه ها بردند،دو رکعت نماز خواندنند و او را دفن کردند و اشعاري سرودند.

    شهادت آن بزرگوار مصيبت بزرگي براي اباعبدالله(ع)بود و عظمت مصيبت اين کودک چنان است که حضرت براي هيچ کسي در روز عاشورا نماز نگزاردند مگر براي اين طفل رضيع و هيچ يک از شهدا را تدفين ننمودند مگر علي اصغر(ع)را و نگذ اشتند خون پاکش بر روي زمين جاري شود و بسيار در شهادت او پريشان گشتند.

    اگر دلتان کربلايي شد در دعا براي ظهور آقا بقيةالله الأعظم(عج)تأکيد بسيار ورزيد و ما را از دعاي خيرتان فراموش نفرماييد.  



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( چهارشنبه 26/10/1386 :: ساعت 5:12 عصر )
    »» + باز شد محرم

    به نام خدا

    به مناسبت محرم و ایام شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) چند قطعه شعر به محضر شما محبان سید الشهدا ارائه می کنم.

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

    باز  این  چه  رستخیز  عظیم  است  کز  زمین

    بی نفخ صور برخاسته تا عرش اعظم است

    گویا    طلوع    می  کند    از   مغرب   آفتاب

    کاشوب   در   تمامی   ذرات   عالم   است

    گر   خوانمش     قیامت     دنیا     بعید   نیست

    این  رستخیز  عام  که  نامش  محرم  است

    در   بارگاه   قدس    که    جای    ملال   نیست

    سر های  قدسیان  همه بر زانوی غم است

    جن   و   ملک   بر    آدمیان   نوحه   می  کنند

    گویا   عزای   اشرف   اولاد   آدم   است

    خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

    پرورده ی کنار   رسول  خدا  حسین

    کاش   آن   زمان   سرادق  گردون  نگون  شدی

    وین  خرگه  بلند  ستون  بی  ستون  شدی

    کاش  آن  زمان  درآمدی  از  کوه   تا    به   کوه

    سیل  سیه  که  روی  زمین قیرگون شدی

    کاش   آن  زمان که  پیکر   او   شد   درون  خاک

    جان   جهانیان   همه  از تن  برون  شدی

    کاش    آن    زمان   که   کشتی   آل   نبی  شکست

    عالم  تمام    غرقه ی  دریای  خون  شدی

    این     انتقام     اگر     نفتادی     به     روز   حشر

    با  این عمل  معامله ی  دهر  چون  شدی

    آل نبی چو  دست  تظلم  بر آورند

    ارکان عرش را به تلاطم برآورند

    روزی   که    شد    به    نیزه    سر    آن   بزرگوار

    خورشید   سر  برهنه  برآمد  ز  کوهسار

    موجی    به   جنبش    آمد    و   برخاست   کوه  کوه

    ابری  به  بارش آمد و بگریست زار زار

    عرش  آن  چنان   به   لرزه   درآمد   که   چرخ   نیز

    افتاد  در  گمان  که  قیامت   شد   آشکار

    جمعی     که     پاس     محملشان     داشت    جبرئیل

    گشتند  بی  عماری  و  محمل  شترسوار

    وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

    نوعی که عقل گفت: قیامت  قیام  کرد

    محتشم کاشانی

    به گونه ی ماه نامت

    زبانزد آسمان ها بود

           و پیمان برادری ات

                         با جبل نور

    چون آیه های جهاد

                         محکم

    تو آن راز رشیدی

    که روز ی فرات

                       بر لبت آورد

    و ساعتی بعد

                       در باران متواتر پولاد

    بریده بریده

                     افشا شدی

    و باد

    تو را  با مشام خیمه گاه

                  در میان نهاد

    و انتظار در بهت کودکانه ی حرم

                 طولانی شد

    تو آن راز رشیدی

    که روز ی فرات

                       بر لبت آورد

    و کنار درک تو

                 کوه از کمر شکست

    سید حسن حسینی

    حسین(ع) پس از پدر و برادر

    که آن دو نیز در راه خدا شهید شدند

    زیر چکمه ی استبداد

    جان داد

    یارانش هفتاد و دو تن بودند

    و دشمنانش ده هزار

    و او همسر و فرزندانش را

    در پس تپه ای پناه داده بود

    از آسمان آتش می بارید و زمین سوزان بود

    مردان تشنه ی افتخار بودند

    و کودکان تشنه ی آب...

    سرانجام حسین(ع) که همه ی یاران و فرزندانش را از دست داده بود

    خود نیز با پیکری خونین و چاک چاک بر زمین افتاد

    از آن پس هر شامگاه

     آسمان خون می گرید

    و وحوش کوه و صحرا نالان اند

    من اما نمی گریم

    برعکس بر آن رادمردانی که آن روز

    در صحرای کربلا

    و در راه عشق بی پایان به خدا

    زندگی و هستی خود را از دست دادند

    رشک می برم

    آرمان رنو

    زان یار دلنوازم شکری است با شکایت

    گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

    بی مزد و  منت  هر  خدمتی  که  کردم

    یا  رب  مباد  کس  را مخدوم بی عنایت

    رندان تشنه  لب  را  آبی  نمی دهد  کس

    گوی  ولی  شناسان  رفتند از این ولایت

    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

    سر ها  بریده بینی بی جرم و بی جنایت

    چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

    جانا  روا  نباشد  خون  ریز  را حمایت

    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

    از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

    زنهار از این بیابان وینت راه بی نهایت

    ای  آفتاب  خوبان   می  جوشد  اندرونم

    یک  ساعتم  بگنجان در سایه ی عنایت

    این راه را نهایت صورت کجا توان بست

    کش  صد  هزار منزل بیش است در بدایت

    هر   چند   بردی   آبم   از   درت   نتابم

    جور از حبیب خوش تر  کز مدعی رعایت

    عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

    قرآن  ز بر بخوانی در چهارده روایت

    حافظ شیرازی

    بیا ای دل از این جا پر بگیریم

    ره  کاشانه ی  دیگر   بگیریم

    بیا گم کرده ی دیرین  خود  را

    سراغ از لاله ی پرپر بگیریم

    زنده یاد قیصر امین پور

    کس چون تو طریق پاک بازی نگرفت

    با زخم نشان سرافرازی نگرفت

    زین پیش دلاور راکسی چون تو شگفت

    حیثیت  مرگ را به بازی نگرفت

    سید حسن حسینی

    درختان را دوست دارم

    که به احترام تو قیام کرده اند

    و آب را

    که مهر مادر توست

    خون تو شرف را سرخگون کرده است:

    شفق آیینه دار نجابتت

    و فلق محرابی

    که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای

    در فکر آن گودالم

    که خون تو را مکیده است

    هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم

    در حضیض هم می توان عزیز بود

                 از گودال بپرس

    شمشیری که بر گلوی تو آمد

    هر چیز و همه چیز را در کاینات

    به دو پاره کرد:

    هرچه در سوی تو حسینی شد

                 دیگر سو یزیدی

    آه ای مرگ تو معیار!

                مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت

    و آن را بی قدر کرد

                   که مردنی چنان

                    غبطه ی بزرگ زندگانی شد
    خونت

         با خون بهایت حقیقت

         در یک تراز ایستاد

    و عزمت ضامن دوام جهان شد

    -       که جهان با دروغ می پاشد –

    و خون تو امضای راستی است

    تو تنها تر از شجاعت

    در گوشه ی روشن وجدان تاریخ

                     ایستاده ای

                          به پاسداری از حقیقت

                     و صداقت

                          شیرین ترین لبخند

                                  بر لبان اراده ی توست

    چندان تناوری و بلند

            که به هنگام تماشا

                   کلاه از سر کودک عقل می افتد

    بر تالابی از خون خویش

                   در گذرگه تاریخ ایستاده ای

                       با جامی از فرهنگ

    و بشریت رهگذار را می آشامانی

    -       هر کس که تشنه ی شهادت است –

    نام تو خواب را برهم می زند

    آب را طوفان می کند

    کلامت قانون است

            خرد در مصاف عزم تو جنون

            تنها واژه ی تو خون است خون

                        ای خداگون!

    سید علی موسوی گرمارودی

    روزی که در جام شفق مل کرد خورشید

    بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

    شید و شفق را چون صدف در آب دیدم

    خورشید  را  بر  نیزه  گویی  خواب دیدم

    خورشید را بر نیزه؟آری این چنین است

    خورشید  را  بر نیزه دیدن سهمگین است

    در جام من می بیش تر کن ساقی امشب

    با  من  مدارا  بیش تر  کن  ساقی  امشب

    بر    آبخورد    آخر     مقدم   تشنگانند

    می   ده    حریفانم   صبوری   می توانند

    من صحبت شب  تا  سحوری  کی  توانم

    من   زخم  دارم  من  صبوری  کی  توانم

    تسکین  ظلمت  شهر  کوران  را  مبارک

    ساقی  سلامت  این  صبوران  را   مبارک

    من  زخم  های  کهنه  دارم   بی   شکیبم

    من  گر  چه   این  جا  آشیان  دارم  غریبم

    من  با  صبوری   کینه ی   دیرینه   دارم

    من   زخم    داغ   آدم   اندر   سینه   دارم

    من     زخم  دار     تیغ     قابیلم    برادر

    میراث  خوار    رنج        هابیلم     برادر

    من    با    محمد    از    یتیمی   عهد  کردم

    با  عاشقی  میثاق   خون   در  مهد  کردم

    بر   ریگ   صحرا   با   اباذر   پویه   کردم

    عماروش  چون  ابر و  دریا   مویه  کردم

    من   تلخی    صبر    خدا   در    جام   دارم

    صفرای   رنج   مجتبی   در   کام    دارم

    من  زخم  خوردم   صبر   کردم   دیر   کردم

    من  با  حسین  از  کربلا   شبگیر   کردم

    روزی  که   در  جام  شفق  مل  کرد  خورشید

    بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

    فریاد های   خسته    سر   بر    اوج   می  زد

    وادی  به  وادی  خون پاکان موج می زد

    بی  درد    مردم  ما    خدا    بی  درد    مردم

    نامرد  مردم   ما    خدا     نامرد   مردم

    از   پا  حسین  افتاد   و   ما  بر    پای   بودیم

    زینب  اسیری  رفت  و ما بر جای بودیم

    از  دست  ما  بر  ریگ   صحرا   نطع   کردند

    دست   علم   دار   خدا  را  قطع  کردند

    نوباوگان      مصطفی      را     سر     بریدند

    مرغان   بستان   خدا   را   سر   بریدند

    در   برگ  ریز    باغ   زهرا    برگ    کردیم

    زنجیر   خاییدیم   و  صبر  مرگ کردیم

    چون   ناکسان   ننگ   سلامت    ماند   بر   ما

    تاوان  این   خون  تا   قیامت ماند بر ما

    روزی  که  در  جام   شفق   مل   کرد  خورشید

    برخشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

    محمد علی معلم

    پرسیدم از هلال که قدت چرا خم است؟

    گفتا  خمیدن  قدم  از  بار  ماتم است

    گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود

    آهی کشید و گفت که ماه محرم است

    این صوت ناله است و یا صور رستخیز

    این  شور محشر است و یا جوش ماتم است

    ماه عزا و ماتم شاهی است کز غمش

    غم ها  تمام  در دل و دل جمله در غم است

    این ماتم شهی است  که  شرح  مصیبتش

    نی  در  توان کلک و نه در قوه ی فم است

    بنگر  که  از  کشیدن  بار  عزای  او

    پشت  فلک  به  سان کمان راستی خم است

    دل ها برای اوست که اندر تپیدن است

    دریا  ز  شور  اوست  که  اندر تلاطم است

    چرخ سخا و اختر  گردون  نیرین

    مهر سپهر حیدر و خیرالنسا حسین

    فدایی مازندرانی

     

    حالا که با دیدن خواندن این اشعار دلتان کربلایی شد خصوصاً این شب ها و روزها به مساجد،تکایا و هیأت ها می روید ما را هم از دعای خیرتان فراموش نفرمایید.

    التماس دعا

     

     

     

     

                         

     

     

     

     

     

     

     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( يكشنبه 23/10/1386 :: ساعت 10:2 صبح )
    »» + تسليت و تعزيت

    به نام خدا

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)

    حلول ماه محرم و ایام سوگواری شهادت سیدالشهدا حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) را به محضر منتقم خون ایشان آقا بقیة الله الأعظم(ارواحنا لتراب مقدمه فداه) و نائب برحقشان  مقام معظم رهبری  ومسلمانان جهان و به ویژه شما ملت آزادی خواه ایران تسلیت عرض می نماییم.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( شنبه 22/10/1386 :: ساعت 11:3 صبح )
    »» + كاريكلماتور

    به نام خدا


    ضمن تبريك پيشاپيش عيد سعيد فطر عيد بندگان خدا به اطلاع مي رساند كه با اين كه ماه مبارك رمضان رو به پايان است ولي دريغ بود كه اين چند كاريكلماتور هم درباره ي اين ماه در اين پايگاه گذاشته نشود.


    1.ماه رمضان مسابقه ي ايمان است كه اول آن ماه شعبان و آخر آن عيد سعيد فطر است كه به نفر اول بليت يكطرفه ي رفت به سوي خدا به همراه ي ديپلم افتخار بندگي خدا و مدال طلاي تقوي و به نفر دوم بليت يكطرفه ي رفت به سوي خدا به همراه ي ديپلم افتخار بندگي خدا و مدال نقره ي تقوي و به نفر سوم بليت يكطرفه ي رفت به سوي خدا به همراه ي ديپلم افتخار بندگي خدا و مدال برنز تقوي اعطا خواهد شد.


    2.امسال هم دست تقدير برآن داشت كه قدر شب هاي قدر ندانيم.


    3.ماه رمضان هديه اي است از طرف خدا به بندگانش كه نشان بدهد كه ايشان را دوست مي دارد.


    4.ماه رمضان هم ماه خود و خودسازي و هم ماه خدا و خداشناسي است.


    5.ماه رمضان ماه كتابت قرآن برصحفه ي سفيد كاغذ قلب پيامبر(ص)است.


    6.در ماه رمضان هم قرآن نازل مي شود هم رحمت.


    7.تقدير ما در شب هاي قدر به امضاي خداوند مي رسد.


    8.ماه رمضان آموزشگاهي است كه در آن تقوي و پرهيزكاري تدريس مي كنند.


    9.ماه رمضان كه همه هر سال يك بار هم كه شده نقش فقرا و نيازمندان را بازي مي كنند.


    10.ماه رمضان خواني از خوان هاي گسترده ي كريمانه ي حضرت كريم كه بندگانش گوشه اي از نعمت هاي اين خوان بهره مي برند.


    11.عيد فطر عيد نوروز بندگان خدا براي سال ايماني جديد است.


    12.ماه رمضان سفري كوتاه است به سوي خدا.


    13.حضرت علي(ع)براي اين در شب قدر شهيد شد كه قدر وي را ندانستند.


    14.ماه رمضان كشوري است كه صالحان و متقيان تابعيت و مجوز اقامت و مليت آن كشور دارند.


    15.ماه رمضان ماه ابتلا و آزمايش عاشقان براي اثبات عشقشان به معشوق واقعي است.


    16.ماه رمضان ماه مهر و ماه آذر است.


    17.ماه رمضان ماه ورود خدا به قلب بشر است.


    18.ماه رمضان راهنماي تمام كوهنوردان قلّه هاي ايمان است.


    19.عيد فطر عيد بندگي خداست.


    20.ماه رمضان ماه فرصت هاست.


    ان شاءالله كه طاعات و عباداتمان در اين ماه مورد قبول حضرت حق شود.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » علي صدفيان ( جمعه 20/7/1386 :: ساعت 10:4 صبح )

    »» ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [16/12/1386- 6:7 ع] اسلام در خطر است
    [18/11/1386- 10:39 ص] نامه ي جالب
    [26/10/1386- 5:12 ع] چون مسيحايي در عهد عشق.....أنا عبدالله گوي مهد عشق
    [23/10/1386- 10:2 ص] باز شد محرم
    [22/10/1386- 11:3 ص] تسليت و تعزيت
    [20/7/1386- 10:4 ص] كاريكلماتور
    [آرشيو شده ها]