
































.gif)

















.jpg)

به نام خدا
هم زماني دو عيد مبارک جمعه و مبعث را به آقا بقية الله الاعظم(عج) و نائب برحقش مقام معظم رهبري و به تمامي مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران عرض تبريک داريم.
عرشيان
و فرشيان
کوچه ها و خيابان هاي
دلشان آذين بندي و چراغاني مي کنند
و خاک غار حرا
را به توتيا مي کشند
و به هم ديگرتبريک مي گويند
زيرا حرا
مبدأي حرارت حريت
شده است
و براي آخرين بار
پيامبري
برگزيده شد
که
جهان در ارادت اوست
ان شاء الله به يمن اين عيد که عيد مبعث خاتم النبيين(ص) است روزي برسد که عيد ظهور خاتم الاوصياء آقا بقية الله(عج) را جشن بگيريم و به هم ديگر بگوييم.
به اميد آن روز
به نام خدا
به مناسبت شهادت ام ابيها صديقه کبري حضرت فاطمه زهرا(س)به پيشگاه فرزند برومندش آقا بقية الله الاعظم(ارواحنا لتراب مقدمه فداه) و مقام معظم رهبري عرض تسليت و تعزيت عرض مي نماييم.
عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري
عشق يعني در هجده سالگي کامل شدن
عشق يعني شهادت را به جان خريدن
عشق يعني
پرپر شدن ياسي
در مقابل بلبلي
«آه
اي ياس نگفتي
که ياس ها سفيدند
نه کبود
گويند عمر گل کوتاه است
ولي عمر تو از عمر گل هم کوتاه تر بود
چگونه بدون
جور دنيا و جفاي مردمانش
تحمل کنم اي گل ياسم
در رفتن جان از بدن گويند هرنوعي سخن
من با چشم خويشتن ديدم که جانم مي رود»
اين
فرياد سکوتي بود
از مرد خدا
شير خدا
آه
چرا شبانه؟
چرا مخفيانه؟
نمي دانم
چرا گل ها راشبانه
و مخفيانه دفن مي کنند؟
آخر چرا؟
آه اي بانوي دو عالم
اي ماه ي
قد خميده ي مولايم
اي يار علي
دار علي
جار علي
اين چه عشقي است
که علي پروانه ي اوست؟
اي شمع جمع خانه ي علي
درد علي فراق توست
رنج علي پس از فراق توست
چه روزي
و چه شب سختي است
روز فراق و شب هجران يار
که زخم اين دو بدتر است از زخم مار
بغض
گلوي علي را
مي ترکاند
و دست و پايش هم مي لرزاند
واي
دست و پاي علي مي لرزد
آن شير خدا
شاه عرب
آن فاتح خيبر
آن راجز بدر
چرا که مي خواهد با يارش وداع کند
صدفا ياد گير از اين عشق
ياد گير
واي
چه غوغايي است
ملک و آدم نوحه مي کنند
براي دخت خاتم نوحه مي کنند
واي چه شوري است
اين چه شوري است
که فقط خانواده بايد فهمد
که قبر فاطمه فلان جاست
اي بقيع
شايد تو بداني
بلي تو حتماً مي داني
که قبرش کجاست
اي بقيع سرد و خاموش
آه چرا خاموشي؟
شايد اين که
از بيداد زمانه
از ظلم زمينه
از ستمگراني که به خانه زدند
و سوزاندند
از ظالماني که
ظالمانه به فاطمه ظلم کردند
آري
درست است
اين ها بودند
که ماه علي
را هلال قد خميده اش کردند
اينان بودند
که به خانه هجمه کردند
فاطمه را زخمه کردند
اينان بودند
که اوّل ياس سفيد
را کبود
و سپس سرخ کردند
اين چه ياسي است که سرخ است
که همچو لاله و شقايق سرخ است
اي ياس
سفيد
شب هاي سياه مدينه
اي قد خميده ي ايستاده نماز خوان
اي سرو روان امير
اي ياس روان امير
در اين چمن دهر يک ياس بيش نيست
شقايق و لاله اي نباشد که به دنبال او نيست
اي ماه شب چهارده ي علي
چرا شب چهارده غروب کردي
«صدف»
به نام خدا
انّا لله و انّا اليه راجعون
متأسفانه با خبر شديم که يکي از استوانه هاي علمي و تحقيقي حوزه ي علميه ي قم و از مراجع عظام انقلابي آية الله شيخ محمّد فاضل لنکراني(رحمة الله عليه)به ساعت پانزده ي امروز نداي معبودش را لبيک گفت و به ديدار چهارده معصوم(عليهم السلام)شتافت.
اين ضايعه ي مؤلمه را به سرور و مولايش آقا بقية الله الاعظم(ارواحنا فداه)و نائب برحقشان مقام معظم رهبري و وابستگان به شخص ايشان را تسليت و تعزيت عرض مي نماييم.ان شاء الله تعالي به حق صاحب اين ايام حضرت فاطمه زهرا(س) ايشان از شفاعت يافتگان آن حضرت باشند.و السلام علي عباد الله الصالحين.
شده بود روز عزا
عزاي فاطمه زهرا(س)
که شده بودم به مسجد
نشسته بودم به سجده
اشک ريزان،
ترسان و گريان
از فرداي ناگهان
يادم آمد هان که دارم نشان
که از صاحب امروز کمک گيرم هان
پس گفتم:يا فاطمه زهرا(س)
إشفعي لنا عند الله
به نام خدا
به مناسبت جنايت در خيانت،هتک حرمت حرم امامين شريفين عسگريين (ع) در سامرا به وسيله ي دستان ناپاک و کثيف مزدوران پرچم داران پرچم تفرقه بيانداز و حکومت کن و متوکّل مئابان به ظاهر متمدن استکبار جهاني را به پيشگاه ي فرزند برومند آن دو امام همام آقا بقية الله الاعظم(عج) و نائب برحقش مقام معظم رهبري تسليت و تعزيت مي کنيم.
به نام خدا
آري نوزاد دوماهه
بودم يادم آيد هان
اي کاش
بيست ساله بودم
او را مي ديدم و
مي بوييدم
همه جا گريه حکمفرما بود
آري گريه براي دوست ما بود
غم بيداد مي کرد
مردم داد وبيداد مي کردند
اين جا چه خبر است
خبر شهادت امام ششم
خير روز شهادت گذشت به تمام
خبر خروج خيرخواه مردم
از صحنه ي حيات
خبر عروج يکي از عارفان راه حق
به راستي اين عارف که بود؟
برپاکننده ي دوباره ي معارف که بود؟
اين که بود
که انتظار فرج از نيمه ي خرداد مي کشيد
اين که بود
که هنگام فرج خارج شد
يخرج عبادِ من الحيات موقع الفرج
اين چه شوري است
که هفت ميليون نفر را به خيابان کشيد؟
اين چه عشقي است؟
عشق به آن پير سفرکرده ، عشق به تمام خوبي هاست
اين چه پيري است
که دوست هر نوزاد
کودک نوجوان جوان
و پير است؟
آيا او به راستي
پير بود
خير اسير بود
روحش اسير زندگي دنيا بود
و روحش به خدا پيوست
روح خدا به خدا پيوست
به راستي اين که بود که
روح صيقل زده اش به خدا پيوست
فکر کنم پير ميکده ي ما بود
که سرمست ديدار روي يار بود
چون که خوبان پرده گيرند عاشقان پيششان چنين مي ميرند
نعم الله و نعم عبد
بنده ي مخلص خدا
عامل از روي اخلاص براي خدا
شاعر مشعر شعور
که شعار نمي داد
همانا خدايي بود
و به سوي خدا رفت
بلي يادم آمد
آن خميني بود
از نسل حسيني(ع)بود
همچون حسين(ع)انقلابي بود
در انديشه هايش انقلابي بود
رنگ خرداد رنگ خون است
رنگ ماه آسمان رنگ خون است
آري خرداد بود
ماه امتحانات بود
ملت ايران
موفق شدند در يک امتحان
امتحان الهي
براي مردي خدايي
امتحان سخت بود
و آسان نبود
امتحان چهارده خرداد
و بالاخره
موفق شدند
و آن مرد را راهي سفر آخرت کردند.
«صدف»
به نام خدا
تقديم به تمام شهيدان و جانبازان که حماسه ي سوم خرداد را آفريدند.
خرمشهر
يا خونين شهر
شهر نخل هاي تناور
شهر مردان
و زنان دلاور
شهر خون و قيام
شهر مشحون از مشموم شهادت شهيد
شهر ناگهان
گريه
ناگهان
مويه کرد
از يوغ دشمن
صداي گريه هاي
شهر
به تمام شهرها
و اعماق ايران رسيد
ايراني را خواب
نياورد
ايراني را تاب نياورد
خرمشهر
فهميد که تنها نيست
شنيد که
صداهايي آمدند
حماسه ها
حماسه ها اي آمدند
از جنس خون با پرچم الله اکبر
از رنگ خون آمدند
و از نوع خون
از حماسه هاي
سيزده ساله
گرفته
تا
حماسه هاي
به پير
آري خرمشهر نشسته
فهميد که تنها نيست
خدا با اوست
دل تنگ شد
از جدايي
خوش رنگ شد
به خدايي
گويند که شهر
سقوط کرده بود
امّا چون خدايي بود صعود کرده بود
در سوم خرداد
خرمشهر
با تمام وجود لبخند زد
لبخند
هديه ي خرمشهر
به ايران شهر
و به تمام
انگار که حماسه هاي
مسجد جامع فاتح روز سوم
جامع نبود
خالي بود
« در بهار پيروزي;جاي شهدا خالي»
نه اين درست
نيست
شهدا بودند
مسجد جامع از شهيد
و خالي از هرگونه خصيم
خرمشهر بود
با رخي خونين
به آغوش ميهن
خرمشهر ايران بازگشت
يا شهيدشهر
يا خونين شهر
آري
درست است
که «خرمشهر را خدا آزاد کرد»
خرمشهر همچون مکّه خداگونه شد
خرمشهر
متبرک است
به خون
دريادلان
عرصه ي کارون
از نسل بارون
رنگ شهر
رنگ خون است
رنگ کارون
رنگ خون است
بلي;اين خون
مردان خدا بود
مردان
عاشورايي
مردان کربلايي
که موسومند
به مردان سوم خردادي
که
عاشوراي ديگر را آفريدند
کربلاي ديگر آفريدند
آري;
خرمشهر هم
کربلايي شد
کارون هم
فرات شد
حسين گونه هايي
که شهيد شدند
عباس گونه هايي
که جانباز شدند
زينب گونه هايي که پشتيبان پدر
و برادر
و همسر
و پسر
خود بودند
آفرين
صدآفرين
باز هم آفرين
به چنين راست قامتاني
به چنين شيرمردان
و شيرزناني
که کربلاي ايران
را خلق کردند
و«خرمشهر را خدا آزاد کرد.»
«صدف»
به نام خدا
اي آفريننده ي همه ي آفريده ها
اي سازنده ي همه ي ساخته ها
اي بخشنده ترين بخشنده ها
اي مهربان ترين مهربان ها
اي کسي که معبود و معشوق من هستي
من تو را جان و دل هم مي پرستمت و هم دوستت دارم.
اي کسي که لباس زيباي بندگي و عبوديت خودت را با دست مهربان خويش به تن من پوشاندي;هذا مِن فَضلِ ربّي.
اي عشق من
عاشقتم.
با عشقي بالا تر از جنون مي پرستمت.
اي پروردگار من
إنَّک مَعشوقي و مَعشوقِ کُلّ مَوجُوداتِ.
اي اصل من
من مي خواهم بازجويم روزگار وصل خويش را.
«صدف»
قابل توجه بازديدکنندگان محترم:
1.از اين که منت بر سر ما نهاده ايد وبه پايگاه ي ما سر زده ايد خيلي سپاسگزاريم.
2.اگر خاطره،داستان،نوشته ي ادبي،شعر،لطيفه،کاريکلماتور،نوشته ي طنز،عکس،کاريکاتور،نقاشي و... در چنته داريد لطفاً به نشاني زير ارسال کنيد تا با نام خودتان در وبلاگ منتشر شود:
3.هر گونه پيشنهاد ديدگاه انتقاد را به همان نشاني که در بالا آمده است ارسال و ما را در امر نوشتن اين پايگاه ياري فرماييد.
4.اگر دعوت نامه ي جي ميلGmailمي خواهيد همراه نام و نشاني رايانامه تانE-mail به نشاني بالا ارسال کنيد.
5.اين وبلاگ با دامنه ي ir هم قابل دسترسي مي باشد.(sadafian.parsiblog.ir)
علي صدفيان
مديريت وبلاگ پژواک سکوت
sadafian.parsiblog.com
بسم الله الرحمن الرحيم
فراخواني خدمت مقدس سربازي زير پرچم آقا بقية الله(عج)
لشگر72 ابا عبدالله الحسين(ع)
قرارگاه کربلا
پادگان عاشورا
زمان اعزام:جمعه عاشورايي
مکان اعزام:از تمام شهرها
مشمولان اين خدمت:
برادران و خواهران جوان منتظر
شروع دوره ي آموزشي:ازهم اکنون
مدت دوره ي آموزشي:؟
مکان ثبت نام مرکزي:مسجد مقدس جمکران
مکان ثبت نام براي ديگر شهرها:
مساجد و حرم هاي مطهر
زمان ثبت نام:جمعه ها پس از اقامه ي نماز صبح
بدين وسيله اعلام مي گردد:
که از کليه بردران و خواهران مشمول اين خدمت سربازي تقاضا مي شود به محض رويت اين فراخوان تا روز اعزام به خدمت فرصت دارند که خود را معرفي کنند و پس ازمعرفي در دوره ي آموزشي شرکت نمايند.
نکاتي درباره ي اين خدمت آورده شده است که مشمولان بايد بدان توجه کنند:
1.از برادران و خواهران مشمول تقاضا مي شود تا روز اعزام به خدمت منتظر بمانند.
2.در موقع ثبت نام شخص فرمانده نيز تشريف دارند که شخصاً آماده ي پاسخگوي شما هستند.
3. در صورت دسترسي به ايشان به نائب برحقشان جناب آيت الله سيد علي خامنه اي مراجعه شود.
4. ثبت نام مشروط به صلاحديد فرمانده است.
5.اين خدمت شرايط سني و جنسي ندارد.(ترجيحاً جوانان)
والسلام عليکم.
معاونت وظيفه ي عمومي ارتش اسلام.
1.مي داني چرا اتحاديه ي عرب تشکيل شده است؟فقط بخاطر اين که اسرائيل به رسميت بشناسند.
2.اولي:چطوري يک زيردريايي را غرق مي کنند؟
دومي:يک غواص مي رود در بزند!
3.مرگ با لبخند ساختگي تولدم را شادباش گفت.
4.به يک نفر مي گوينديک جمله بساز که تويش بقيّه داشته باشد.
مي گويد:ما ديشب پيتزا خورديم.
مي گويند:بقيّه اش کو؟
مي گويد:توي يخچال است!
5.چرا دوچرخه خودش نمي تواند بايستد؟
چون خيلي خسته است!
اگر مي خواهي
غروب غربت
را ببيني
به
بقيع برو.
«صدف»
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقي بروي شاه ببين ماه و مي بيار
دل بر گرفته بودم از ايام گل ولي
کاري بکرد همت پاکان روزه دار
دل در جهان مبند به مستي سوال کن
از فيض جام و قصه ي جمشيد کامکار
مريدي به مراد خود گفت:
اکنون سر سفره ي هفت سين از خدا چه مي خواهي؟
گفت:هفت سين را از خدا مي خواهم،
سلامت،سعادت،سروش منجي،سخاوت،سرور،سؤال از درگاه خدا و سفره ي کوچک و کريمانه
«صدف»
آنان که قناعت نمي کنند
زود سود مي برند
ولي
آنان که قناعت کنند
سود را زود مي برند.
«صدف»
عارفي را پرسيديم او را
که چه کار کنم نزديکي باو را
گفت بنويس به روي در قلبت به يک نوع
که ورود غير خدا و اهلش ممنوع.
«صدف»