[ و اشعث پسر قیس را که فرزندش مرده بود چنین تعزیت فرمود : ] اشعث اگر بر پسرت اندوهگینى ، سزاوارى به خاطر پیوندى که با او دارى ، و اگر شکیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداشى است . اشعث اگر شکیبایى پیش گیرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى ، و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهکارى . پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش ، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش . [نهج البلاغه]
چون مسیحایی در عهد عشق.....أنا عبدالله گوی مهد عشق - پژواک سکوت
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
: جستجو
اوقات شرعی

  • بازدید امروز: 9
  • بازدید دیروز: 39
  • مجموع بازدیدها: 9521
    » درباره من
    چون مسیحایی در عهد عشق.....أنا عبدالله گوی مهد عشق - پژواک سکوت
    علی صدفیان[27]
    من یک مشهدی هستم که در این وبلاگ سعی کرده ام اطلاعاتی همراه مقداری چاشنی طنز و ادبیات به مخاطبان ارائه کنم.

    » پیوندهای روزانه
    اعتراض به حذف نام ایران [23]
    پاسدار [97]
    منطقه‏ی ممنوعه [105]
    یک روز کوچولو [105]
    نقطه ای برای فردا [113]
    سرزمین دور [125]
    چفیه [64]
    پایگاه امام حسین(ع) [53]
    نیایش [116]
    یک لحظه با یک طلبه [119]
    دنیای امروز ما [123]
    مدیر پارسی بلاگ [89]
    بلاگ اسکای [119]
    میهن بلاگ [123]
    آفتاب بلاگ [100]
    [آرشیو(19)]


    » فهرست موضوعی یادداشت ها
    ادبیات[12]
    مذهب[11]
    جامعه[10]
    طنز[1]

    » آرشیو مطالب
    بایگانی سکوت [22]

    » موضوعات وبلاگ
    تحولات اجتماعی
    ادبیات انقلاب
    ادبیات
    زهد

    » لینک دوستان
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    کتابهای رایگان برای همه
    کمی آن طرفتر کتابی شاید!!!
    پسری از خاک کویر 4
    تعقل و تفکر
    ازدواج کلیدسعادت

    » لوگوی لینک دوستان


























































    » طراح قالب
    »» + چون مسیحایی در عهد عشق.....أنا عبدالله گوی مهد عشق

    به نام خدا

    ان شاءالله که آقای شش ماهه مان حوائج همه ی مسلمانان به ویژه شما شیعیان پدر و پدرانش مخصوصاً تذکره ی کربلا را کرامت فرمایند.

    چون مسیحایی در عهد عشق

    أنا عبدالله گوی مهد عشق

    دیدم آن که آن چنان داستان آقا غم انگیز و سوزناک است دریغ دیدم که آن را به شما ارائه نکنم.

    انگار سال شصت هجری قمری از نیمه گذشته بود که در شهر مدینةالنبی(ص) آوای یک نوزاد محله ی بنی هاشم را در شور و شادی کرد.که آن کودک را علی اصغرش(ع)نام گذاردند که با خواهرش سکینه(س) از یک مادری به نام رباب دختر أمروالقیس بودند.

    این طفل که شش ماه از عمرش می گذشت به همراه پدر و خانواده اش در واقعه ی کربلا به عنوان کوچک ترین مبارز و شهید حضور داشت.

    پس از شهادت علی اکبر(ع)که ساقی تشنه لبان حضرت ابوالفضل عباس(ع) برای آوردن مایه ی حیات به کنار رود فرات تشریف رفته بودند یک مرتبه صدایی گوش فلک را کر کرد و از حرم می آمد.این صدا به گوش امام سنگین آمد و رنگ نگرانی برچهره ی مبارکش نشست و به سراغ خیمه ها قدم برداشتند و گفتند:این شیرخواره سه روز است که بارانی در کویر خشک سینه اش نباریده است .امام کودک را در آغوش خویش گرفت و سر دست بلند کرد و فرمودند:پروردگارا!تو می دانی غیر از این کودک کسی را ندارم و این طفل شیرخوار از شدت عطش بر خود می پیچد،آن گاه به طرف لشکر رفت و برای او آب خواست.

    هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که تیر سه شعبه ی زهرآلود حرمله بن کاهل اسدی(یا به نقلی عقبةبن سمعان)کام مبارک علی اصغر(ع)را سیراب نمود.

    پدر،فرزندش را دید که چون ماهی به خویش می غلتد و می پیچد،دست برد به زیر گلو و خون وی را به جامه ی خود مالید و به آسمان پاشید و عرض کرد:

    خدایا شاهد باشد، این قوم بر ذریّه ی پیغمبرت(ص)رحم نکردند.آن گاه طفل شیرخوارش را به سینه چسباند،در حالی که خون از او جاری بود و او را عقب خیمه ها بردند،دو رکعت نماز خواندنند و او را دفن کردند و اشعاری سرودند.

    شهادت آن بزرگوار مصیبت بزرگی برای اباعبدالله(ع)بود و عظمت مصیبت این کودک چنان است که حضرت برای هیچ کسی در روز عاشورا نماز نگزاردند مگر برای این طفل رضیع و هیچ یک از شهدا را تدفین ننمودند مگر علی اصغر(ع)را و نگذ اشتند خون پاکش بر روی زمین جاری شود و بسیار در شهادت او پریشان گشتند.

    اگر دلتان کربلایی شد در دعا برای ظهور آقا بقیةالله الأعظم(عج)تأکید بسیار ورزید و ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید.  



    نوشته های دیگران ()
    نویسنده متن فوق: » علی صدفیان ( چهارشنبه 26/10/1386 :: ساعت 5:12 عصر )

    »» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [16/12/1386- 6:7 ع] اسلام در خطر است
    [18/11/1386- 10:39 ص] نامه ی جالب
    [26/10/1386- 5:12 ع] چون مسیحایی در عهد عشق.....أنا عبدالله گوی مهد عشق
    [23/10/1386- 10:2 ص] باز شد محرم
    [22/10/1386- 11:3 ص] تسلیت و تعزیت
    [20/7/1386- 10:4 ص] کاریکلماتور
    [آرشیو شده ها]